به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود
 
«منوچهر معتبر» و حرف های شنیدنی اش از هنرستان در مصاحبه ای دوستانه

« منوچهر معتبر» را بهتر از هر جایی می شود در خانه اش و میان سه پایه و رنگ و قلم مو و نقاشی های آویخته به دیوار یافت. خانه اش جایی است میان چنارهای بالا بلند که زمستان روی شاخه هایش جا خوش کرده است. نقاشی هایش را همین جا می کشد. این را می شود از تابلو نیمه کاره کنج اتاق فهمید. آدم ها از پنجره قاب چوبی تابلوها خیره شده اند به مهمان ناخوانده ای که خلوت نقاش پیر را به هم زده است. اما « منوچهر معتبر» گرم و صمیمی غریبگی را کنار می زند. آدم دوستداشتنی است. در گفت و گو و مهمانی یک ساعته از هر دری گفتیم و شنیدیم. قرار بود در گفت و گو با یکی از استادان قدیمی هنرستان هنرهای زیبای پسران کمی از حال و هوای گذشته آن حرف بزنیم. «معتبر» در کارنامه اش سابقه 28 سال تدریس در هنرستان پسران و دختران را دارد. 28 سال خاطره دور و نزدیک از پیچ شمیران، خیابان شهید نور محمدی، پلاک 113 در گوشه ای از ذهنش تلنبار شده است. زیر کتری را که روشن می کند و قوری را روی آن می گذارد، گفت و گویمان کلید می خورد.

خلاصه ای از گفت و گو پیش رویتان باشد برای شما... . لابه لای حرفهایش جملات قصاری بیرون کشیدم و به خاطر سپردم؛ باشد برای روز مبادا.

س: وقتی نگاهی به نام استادان با فارغ التحصیلان هنرستان می اندازیم به اسم هایی مثل حسین کاظمی، جلیل ضیاپور، جواد حمیدی، محمود جوادی پور و ... می رسیم که نقش تاثیر گذاری در روند هنرهای تجسمی ایفا کردند. بعضی از همین نقاشان پایه گذار مدرنیست در ایران شده اند. فکر می کنم هنرستان هنرهای زیبای پسران در مقطعی دست پرورده های خوبی داشت.

ج: بله! چون هنرستان در ابتدای شکل گیری اش روی پایه و اساس درستی بنا شده بود. یادم می آید یکی از استادان خوب هنرستان خانم شکوه الملک ریاضی بود که فارغ التحصیل بوزار پاریس بود و همان سیستم آموزشی بوزار را در هنرستان پیاده کرد. آن وقت ها من همزمان دانشجوی دانشگاه هنرهای زیبا بودم و پیلارام، زنده رودی، مشهدی زاده و شیدل در هنرستان درس می خواندند. من هم از هنرستان تغذیه می شدم و هم از دانشکده. اما در هنرستان مقداری دست دانشجوها برای کار بازتر بود. اما در دانشکده هنرهای زیبا که بیشتر تحت نفوذ استاد حیدریان بود، دانشجوها نباید از مرکز آکادمیک جلوتر می رفتند. حتی جوادی پور و حمیدی که کمی به دانشجوها آزادی عمل بیشتری می دادند، حیدریان خوشش نمی آمد. بچه ها که از آن فضای خشک و انضباط مدرسه می آمدند در فضای آزادی مثل هنرستان و با معلمان روشنفکر و فعال برخورد می کردند، اگر استعدادی داشتند شکوفا می شد.

شاید چون هنرجویان هنرستان به دلیل داشتن استادانی که در خارج از کشور تحصیل کرده بودند و از تحولات روز دنیا با خبر بودند با سبک ها و شیوه های نو به شکل مناسب تری آشنا می شدند.

بله یکی این مسائله بود و دیگری اینکه افرادی مثل جلیل ضیاپور که از پاریس آمده بود موج مدرن آن روز اروپا را اینجا ترویج می دادند. ولی به هر حال نگرش و تعلیم استادان هنرستان بازتر از نگاهی بود که در دانشکده به ما تحمیل می شد.

 

س: به نظر شما هنرستان توانسته بود پل ارتباطی به دانشگاه بزند و در واقع به نوعی تکمیل کننده آن باشد؟

ج: ببینید جست و جو گریی که در کار پیلارام، زنده رودی یا تناولی وجود داشت برخاسته از سنت های ما بود. از دل همین جست و جو گری بود که مکتب سقاخانه ای در نقاشی ما شکل گرفت. بچه های هنرستان از این نظر برای جست و جو گری دستشان باز بود و این به ما کمک می کرد کار همدیگر را می دیدیم و نمایشگاه های مشترک می گذاشتیم. این در حالی بود که بچه ها با هم رقیب بودند. یادم می آید «حیدریان» کمتر بچه های هنرستان را می پذیرفت چون فکر می کرد توازن دانشگاه را بر هم می زند. از طرفی هم چون معتقد به تیم هنرستان نبود سعی می کرد به اندوخته های بچه های هنرستان اهمیتی ندهد و آموزش های آکادمیک و اساسی را به نظر خودش به آنها یاد بدهد.

 

س:اگر بخواهیم نگاه واقع بینانه ای به فعالیت هنرستان داشته باشیم خواهیم دید که در دوره ای اینجا هنرمندان بنامی داشته اما در دوره ای دیگر از این جایگاه فاصله گرفته است. از شما می پرسم، دلیل این افت را باید در کجا جست و جو کرد؟

ج: یک دلیلش شاید این باشد که آن گروه تاثیر گذار کم کم رفتند و افراد دیگری آمدند که تجربه گذشتگان را نداشتند. از سوی دیگر فضا هم عوض شده بود و از آن کارهای قبلی خبری نبود. هنرستان در زمان ما یک جای حرفه ای بود تا اینکه مدرسه ای باشد. ولی کم کم تبدیل شد به مدرسه ای بودن. این شرایط  به هنرستان لطمه زد. الان بچه ها فقط اندکی از نقاشی در هنرستان یا دانشگاه یاد می گیرند و حرفه ای بار نمی آیند. آن وقت ها ما حتی قلم مو و سه پایه هایمان را در یک هفته تغییر نمی دادیم. یک هفته مدام از صبح می رفتیم و مدلمان سرجایش بود و کار می کردیم. اما الان دانشجوها اگر بخواهند کارهایشان را بچینند ظهر شده.

 

س: شاید بد نیست به این نکته هم اشاره کنیم که در هر هنری، سالهای طلایی هست که افرادی در آن برجسته می شوند، فضا و ارتباط متقابلی بین آنها برقرار می شود که به بارور شدن هنرمند کمک زیادی می کند.

ج: بله، به نظرم در گذشته که ما دانشکده هنرهای زیبا بودیم یعنی حول و حوش سال 1340 تا حدود سال 1350 هم محصول های هنرستان ماندگار شدند هم محصول های دانشکده هنرهای زیبا که ما بودیم. مثل نامی، جعفری، محمدی، مثقالی، ممیز و ... .

همیشه در مدارس هنری چند دوره است که اتفاقات این چنینی می افتد. یعنی شرایط مناسب است که یک تعدادی به بار بنشینند. یک صحنه ای است در فیلم کمال الملک که رضا خان از کمال الملک سوال می کند که این هنرستان سالی چند تا فارغ التحصیل می دهد؟ استاد هم ناراحت می شود و می گوید: مدرسه هنری مزرعه بلال نیست که هر سال محصول بهتری بدهد. در آسمان خدا بیشتر ستاره ها سوسو می زنند اما آن ستاره های بزرگ هستند که ما می بینیمشان.

تهیه و تنظیم: هنرستان هنرهای زیبای پسران تهران   ۱۳۹۲/۰۱/۰۹
میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.

کلیه حقوق این پورتال متعلق به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌باشد